آشپزی
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۵:۳۸ ب.ظ توسط شهناز انصاری
|

این روزها همـه ، در حال قدم زدن هستند
به همراه وجــدانشان، در كـوچه های امروز
شما چطور ... !؟

هــــــیس....!
ســـــاکت......!
آهسته بروید,
آهسته بیایید,
اینجا وجدان

آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند.
از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند.
از گاو که گندهتر نمیشوی، میدوشندت!
از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند!
از اسب که دوندهتر نمیشوی، سوارت میشوند!،
اما آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند

مردم شهری که همه در آن می لنگند ،
به کسی که راست راه می رود می خندند..!
)انسان عادت دارد چیزی را که نمی فهمد مسخره کند(

عاشق زمستان و برفم ، او را نمی دانم ...
من و زمستان ، هیچوقت او را نفهمیدیم.

تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند ادمی.
بعضی از آدمها بالای خط فقر هستند
آیت الله بهجت رضوان الله علیه: موقع خداحافظی که می شد
می گفت:
تا که بودیم نبودیم کسی ، کشت ما را غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدند ، ما که خفتیم همه بیدارشدند...

قدر آیینه بدانید چو هست ، نه در آن وقت که افتادوشکست

آن قدر بيمار و دل شکسته بود که هر لحظه ممکن بود بغضش بشکند.
«ناديا دلدار گلچين» بازيگر سينما و تلويزيون کشورمان حدود 11 سال
پيش کليه هايش را از دست داده بود و در حال حاضر هفته اي 3 مرتبه
دياليز میکرد.حتي منزلش را فروخته بود تا بتواند از عهده مخارج سنگين درمان برآيد.
«گلچين» با بغضي در گلو خفته از مسئولان به دليل حمايت نکردن
و بي مهري شان گلايه مي کرد:
ده ها بار به مسئولان نامه نوشته ام و حضوري نيز با برخي از آن ها از جمله
با مسئول انجمن بازيگران درباره بيماري ام صحبت کرده ام اما پاسخ شان اين بود
که ما هشت مان گرو نه مان است حتي حقوق کارمندان خود را نمي توانيم
بدهيم و به شما هم نمي توانيم کمکي بکنيم....

دیشب گرسنه بود ، دختری که مُرد
چه آسان به خاک پس دادیمش
و همسایه اش زیارتش قبول....
دیشب از سفر رسید ،
مکه رفته بود!

تو چرا خجالت میکشی خواهرم؟
این ما مردمان پر مشغله عصر مدرن باید از تو خجالت بکشیم
که فرصت فکر کردن درباره مسائل پیرامون مان را نداریم.